• تماس  
  • خانه 

درسی از یک کودک..

17 اسفند 1391 توسط محمدی هنزئی

 

دختر کوچولو وارد بقالی شد و کاغذی به طرف بقال دراز کرد و گفت:
مامانم گفته چیزهایی که در این لیست نوشته بهم بدی، این هم پولش.
بقال کاغذ رو گرفت و لیست نوشته شده در کاغذ را فراهم کرد و به دست دختر بچه داد، بعد لبخندی زد و گفت:
چون دختر خوبی هستی و به حرف مامانت گوش می*دی، می*تونی یک مشت شکلات به عنوان جایزه برداری.
ولی دختر کوچولو از جای خودش تکون نخورد، مرد بقال که احساس کرد دختر بچه برای برداشتن شکلات*ها خجالت می*کشه گفت: “دخترم! خجالت نکش، بیا جلو خودت شکلاتهاتو بردار”
دخترک پاسخ داد: “عمو! نمی*خوام خودم شکلات*ها رو بردارم، نمی*شه شما بهم بدین؟ “
بقال با تعجب پرسید:
چرا دخترم؟ مگه چه فرقی می*کنه؟
و دخترک با خنده ای کودکانه گفت: آخه مشت شما از مشت من بزرگتره!

یادمان باشد که : ” مشت خدا از مشت همه آدم ها بزرگتره “.

مطلب قبلی
مطلب بعدی
 5 نظر

آراي كاربران براي اين مطلب
5 ستاره:
 
(2)
4 ستاره:
 
(1)
3 ستاره:
 
(0)
2 ستاره:
 
(0)
1 ستاره:
 
(0)
3 رأی
ميانگين آراي اين مطلب:
4.7 stars
(4.7)

موضوعات: مناسبت های روز لینک ثابت

نظر از: رحیمی [عضو] 
  • محدثه بروجرد
5 stars

سلام
خیلی قشنگ بود.
ممنونم که به ما سر زدید.

1391/12/18 @ 23:47
نظر از: یادگاری [عضو] 
  • یادگاری
  • عطر چفیه ها
  • وبلاگ حضرت زینب سلام الله علیها یزد

گاهی از این خدای مهربان خجالت می کشم او که هرگز مهربانیش را از من دریغ نمی کند ومن چقدر غافلم خدایا باز هم مثل همیشه دستم را بگیر.از مطلب زیباتون ممنونم استاد

1391/12/18 @ 22:34
نظر از: یاسین فاطمیه یاسوج [بازدید کننده]
یاسین  فاطمیه یاسوج
4 stars

زیبا بود دستتان درد نکنه

1391/12/17 @ 17:36
نظر از: شمیم معرفت [عضو] 
  • علمدار عشق
شمیم معرفت

با سلام. مطلب جالبی بود. موید باشید. یا حق

1391/12/17 @ 17:24
نظر از: مرادی [عضو] 
  • شمیم ولایت
  • نشریه الکترونیکی پاسداران ولایت
5 stars

سلام
خیلی زیبا بود.
موفق باشید.

اللهم عجل لولیک الفرج

1391/12/17 @ 16:05


فرم در حال بارگذاری ...

فید نظر برای این مطلب

مديريت استان يزد

مديريت استان يزد

تدبر در قران

حديث

لینکستان

  • خانه
  • آرشیوها
  • موضوعات
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس